داستان گلها


در سال ۱۳۷۶ در باشگاهی اصفهان تمرین می کردم دوست داشتم باشگاهی بزنم که یکی از دوستان پیشنهاد کرد چون شهر بهارستان تازه راه افتاده و باشگاه ندارد من یک خانه ویلایی دوطبقه دارم اگر مایلید یک سالن بدنسازی در آن تاسیس کنم با هم قرار گذاشتیم خانه اش در چهار راه ایثار در میدان البرز جنب دفتر اسناد رسمی آقای هادی بود فضایش کوچک بود ولی قانع شدم که باشگاه را همانجا بزنم.

چند روز بعد از ان همراه دوست قدیمی خودم فرهاد میرزایی از اصفهان آمدیم بهارستان دوری توی شهر زدیم و رفتیم جلوی تالار فجر و مسجد قائم در خیابان فرشته ایستادیم از سوپری نوشیدنی بگیریم و از چند نفر در مورد بهارستان و ورزش سوال کردیم گفتند یک باشگاه همین روبرو هست که در آن فقط بعضی وقت ها فوتبال برگزار می شود یک سری بهش زدیم دیدم خیلی داغونه و حسابی کار داره.

با پیگیری از شرکت عمران و اداره ورزش اصفهان متوجه شدیم آنها به دنبال کسی هستند که توان تجهیز و راه اندازی آن سالن را داشته باشد با همکاری “مهندس محسن شهیدی” رئیس وقت شرکت عمران و مرحوم “فرهاد سیستانی” رئیس اداره ورزش شهرستان اصفهان که بسیار در حق من پدری کرد(خداوند رحمت کند انشا الله) سالن را با ماهی ۱۸هزار تومان اجاره کردم و باشگاه راه اندازی کردیم.

ژیمناستیک تکواندو و بدنسازی آمادگی جسمانی رشته هایی بود که ابتدا راه اندازی کردیم و بعد ها رشته های بیشتری و ساعات فعالیت بیشتری در خدمت همشهریان بودیم.

از مربیانی که با آنها در ان سالها همکاری کردیم و زحمات زیادی برای این باشگاه کشیدند
آقایان حسین قاسم پور، مجید افراسیابی، جواد کاظمی
خانم ها نواح، فروزش، صالحی، دریس، هاشمی، مهرابی، نظری، شیرزائی
سال های زیادی با رشته های ورزشی رزمی، ایروبیک، و بدنسازی به کار خود ادامه دادیم ولی به دلیل این که مربیان کم کم عوض شدند و به شکل قبل کارها منظم پیش نمی رفت تصمیم گرفتم فقط در هر سالن بدنسازی آقایان و خانم را پیگیری کنیم و مابقی رشته ها را تعطیل کردیم که با استقبال بی نظیری روبرو شد.

از همان سال اول در خواست خرید زمین یا ورزشگاه را از شرکت عمران داشتم که هر بار به شکل عجیبی انجام نمی شد ولی هر کس تازه وارد می شد زمین ورزشی می خرید ولی با این که پول داشتم ولی کار خرید زمین من به مشکلات اداری خاصی می خورد تا بالاخره بعد از ۱۳ سال فعالیت و رفت آمد در سال ۱۳۸۸ قطعه زمینی در کنار باشگاه از شرکت عمران بهارستان خریداری کردم که تصمیم داریم پس از پایان ساختمان آن، به آن ورزشگاه نقل مکان نماییم

آنچه بیشتر در این بیست چند سال در خاطرات خودنمایی می کند خاطرات خوب و شیرین است و آمدن و رفتن ورزشکاران بعضی از آنها به استان های دیگر رفتند و گاه گاهی پیامی می فرستند بعضی ازدواج کردند وقت ورزش ندارند، بعضی خود باشگاه راه اندازی کردند، بعضی حتی از ایران مهاجرت کردند و متاسفانه بعضی هم به رحمت خدا رفتند از جمله مرحوم رضا غیاثوند جوان فعال و با ادبی که خطراتش همیشه در ذهن بچه های قدیمی هست.

ادامه دارد…

 

صفحه کاربری